چرا سفر با هواپیما هیچ‌وقت برایمان عادی نمی‌شود؟

کد خبر 31383 1399-05-14 14:34
زمان تقریبی مطالعه 7دقیقه
وقتی امکان پرواز کردن با هواپیما برای عموم مردم فراهم شد، گویی آینده به امروز آمده بود.

هواپیماهای جت، با آن خط سفیدی که پشت سرشان در آسمان به جا می گذارند، هنوز برای خیلی از ما جذاب و رؤیایی به نظر می رسند. سفرکردن با سرعتی فوق العاده، گذشتن از میان ابرها، و پرواز بر فراز کوه و دریا نوعی حسِ بی نظیر آزادی و قدرت به همراه دارد. هواپیماها، از همان آغاز ورودشان به زندگی عمومی، نماد پیشرفت و زیبایی بوده اند. کتابی جدید می گوید هواپیماها تجربه ای زیبایی شناسانۀ نیرومندی برای ما ساخته اند که در ساحت های گوناگون زندگی مان تأثیر گذاشته است. در فصل اولِ سریال «پیشتازان فضا»، که نخستین بار در سال ۱۹۶۶ پخش شد، کشتی فضایی یواس اس اِنترپراز بارها با سرعت نور، در کهکشان حرکت می کند؛ این در حالی است که خدمۀ آن با چنان آرامشی مشغول انجام وظایف خودشانند که گویی دارند در سالن یک هتل یا در ساختمانی اداری راه می روند. وقتی کشتی فضایی به سیاره ای می رسد، اتاق انتقال گروه کاوش را در کسری از ثانیه و بدون تأخیر به سطح سیاره منتقل می کند. کارگردان با در نظرگرفتن بودجۀ محدود سریال و با استفاده از جلوه های ویژۀ ساده، از مزیت هنری اتاق انتقال استفاده کرد تا سرعت پیشروی فیلم را افزایش دهد. به گفتۀ جین رادنبری، خالق این مجموعۀ نمایشی، استفاده از اتاق انتقال سبب شد «به سرعت جلو برویم و داستان را از همان صفحۀ دوم فیلم نامه شروع کنیم».
ونسا آر. شوارتز در کتابش نامی از این سریال تلویزیونی نمی‎ برد، اما پیشتازان فضا نمونه ای بارز از ویژگی اساسی آن زمانه است: افسون عصرِ جت و «سیالیتِ آرامی که احساسش نمی کنی». آنچه آدم ها را در اوایل قرن بیستم به تحسین پوسترهای تبلیغاتی و نقاشی های فوتوریستی وامی داشت، حس سرعت بود. اما اینجا سرعت نیست که حرکت روان و بی دردسر را جذاب می کند. شوارتز در کتاب زیبایی شناسی عصر جت می نویسد «به یُمن وجود هواپیماهای جت، مردم دیگر در جهانی چنان پر شتاب زندگی می کردند که آینده به حال رسیده بود. این تحولات به مدد فناوری، با سهولت و بدون زحمت به دست می آمد».
برخلاف شیوه های قدیمی ترِ حمل ونقل، جت ها مسافران خود را تا حد زیادی از چشم انداز و حس حرکت جدا می کردند. شوارتز که در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی تاریخ هنر، تاریخ، و فیلم درس می دهد، از مقاله ای در مجلۀ نیوزویک در سال ۱۹۵۴ نقل می کند که به خوانندگان اطمینان می داد سفر با هواپیما «مثل رد شدن از فضا خواهد بود؛ بدون لرزش، بدون تکان تکان و بدون احساس سرعت». او معتقد است آلبوم پرفروش فرانک سیناترا، «بیا با من پرواز کن»۱، که در سال ۱۹۵۸ منتشر شد، بیش از آنکه به سرعت اشاره کند، حس حرکتِ بی دردسر را در شنونده پدید می آورد. دوستداران این آلبوم «به سمت پِرو شناور می شوند» و «غرق در خیالات به پرواز در می آیند».
وعدۀ سیالیت، فقط به حرکت در آسمان منحصر نمی شد. شوارتز می نویسد معماران، برنامه ریزان و تولید کنندگان محتوای بصری «برای تجربۀ خارق العادۀ سفر هوایی جایی در زندگی روی زمین باز کردند. آن ها این تجربه را _به مثابۀ امری ارزشمند و حسی_ گسترش و رواج دادند» و سیالیت را به روی زمین آوردند.
برای معمارانِ فرودگاه تجربۀ مسافران از حضور در فرودگاه بیش از خود هواپیما ها اهمیت پیدا کرد. آن ها تلاش می کردند در ساخت فرودگاه های جدید با حذف عواملی که سرعت انجام کارها را کند می کند، در حد توان، به تصویر رؤیایی مسافران از فرودگاه نزدیک شوند. در این تصویر، فرودگاه «گذرگاهی است که هرگز در آن متوقف نمی شویم چرا که هواپیما ها مدام در حال پروازند. کافی است مسیری سه ثانیه ای را پشت سر بگذاریم و بعد ناگهان در هواپیما خواهیم بود».
اِرو سارینن تلاش کرد با طراحی خودروهای جابه جا کنندۀ مردم در فرودگاه دالاس این فاصله را حذف کند. نام رسمی این جابه جا کننده ها «سالن های متحرک» بود. به اعتقاد این معمار، «با وجود هواپیماهای پرسرعت»، «حس ’معطل شدن‘ در فرودگاه و روند آهستۀ فعالیت ها، به لحاظ فیزیولوژیکی، عصبانیت و ناراحتی بیشتری تولید خواهد کرد.» (حق با او بود.) در طرح سارینن، مسافران به جای آنکه فاصلۀ طولانی تا گیت ها را پیاده بروند، به سالن های متحرک تکیه می دادند و یک راست به سمت هواپیما می رفتند. البته، این طرح به همین خوبی از آب درنیامد. تعداد مسافران هواپیما معمولاً بیش از آن بود که یک سالن متحرک به تنهایی بتواند همۀ مسافران پرواز را در خود جای دهد؛ در نتیجه، خودروهای جابه جا کننده خود به یکی از عواملِ کندی روند سفر تبدیل شدند.
افسون کردن نوعی متقاعدکردن است. کتاب شوارتز به این پرسش پاسخ می دهد که چگونه افسون عصرِ جت سبب شد مردم دربارۀ رابطۀ اینجا و آنجا، امر مادی و غیرمادی، انسان ها و فناوری، دیگرگونه فکر کنند. سفر هوایی به استعاره ای بدل شد که زندگی در عصر فناوری را خلاصه وار به تصویر می کشید، عصری که در آن مردم و تصاویر در سراسر جهان به گردش در می آمدند و به نظر می رسید زمان و فاصله مفهومشان را از دست داده اند.
خوانندگان مجلات تصویری مانند لایف و پاری مَچ۲، با دیدن عکس های این مجلات می توانستند در کنار عکاسان مشهور در اطراف و اکناف دنیا سفر کنند. دیدن عکس های افراد متموّلی که مدام با هواپیما در سفرند، مانند آن بود که خواننده در کنار عکاسانی که از زندگی این افراد عکس می گرفتند، حضور دارد. شوارتز می نویسد «همراهی با این ثروتمندانِ هواپیماسوار، بدین معنا بود که همیشه باید در حال رسیدن یا رفتن باشی». عکس گرفتن روی فرش قرمزی که بر سنگ فرش فرودگاه پهن می شد، به استعاره ای فریبنده تبدیل شد. مشاهدۀ اشراف زادگان فاسد و هنرمندان جلای وطن کرده که در این عکس ها به واقع پناهندگانی آواره بودند، بیش از آنکه احساس ترحم را در ما برانگیزد، احساس تحسین و حسرت را در ما بیدار می کرد.
در فرانسه خانواده های طبقۀ متوسط یکشنبه ها را در فرودگاه اورلی به تماشای جت ها می گذراندند. خانواده های طبقۀ متوسط آمریکا تعطیلات را در شهربازی های دیزنی لند سپری می کردند، مکانی که حسِ ماندگار ترین تجربه های عصر جت را امکان پذیر می کرد. شوارتز می نویسد: «دیزنی لند مانند فرودگاه در عصر جت، تجربۀ حرکت را به امری زیبا، لذت بخش و آسان بدل کرد». این پارک هنرمندانه بازدیدکنندگان را در چشم اندازی آکنده از فناوری به جلو می راند و آدم ها احساس می کردند دارند داستان های والت دیزنی را به صورت سه بعدی تجربه می کنند. شیوه های جدید حمل ونقل، از مونوریل و راه هوایی۳ گرفته تا پرواز پیتر پَن و قایق هایی که بازدیدکنندگان را از میان دزدان دریایی جزایر کارائیب عبور می داد، نمونه هایی از دستاورد های غرورآفرین این پارک ها بود.
در همین راستا، یکی از بخش های جذاب دیزنی لند «چه دنیای کوچکی است» نام داشت. عصر جت جهانی سازی را آسان و دل فریب نشان می داد.
کتاب زیبایی شناسی عصر جت که با دقت و تکیه بر مستندات فراوان نوشته شده، خواننده را در گذشته ای غوطه ور می کند که به اندازۀ دیزنی لند آشنا و به اندازۀ سالن ضیافت وایکینگ ها عجیب وغریب است. همان گونه که شوارتز استدلال می کند، ما در چشم اندازی ذهنی زندگی می کنیم که با افسون عصر هواپیما پدید آمده است. ما عادت کرده ایم از همۀ جای دنیا عکس ببینیم، عکس هایی که با سرعتی به مراتب بیشتر از آنچه ویراستاران مجلۀ لایف می توانستند تصور کنند، پدید می آمدند. (توصیف شوارتز از تلاش های طاقت فرسای عکاسان برای چاپ عکس رنگیِ تاج گذاری ملکه الیزابت، به صراحت یادآوری می کند دنیا تا چه اندازه تغییر کرده است.) این مسئله، تا همین اواخر، دربارۀ افراد و کالا ها نیز صادق بود. 
اما افسون همواره با فریب همراه است. واژۀ افسون در اصل به معنای طلسمی است که بیننده را وامی دارد اموری را ببیند که وجود ندارند. افسون هرگز نمی تواند وعدۀ خوشبختیِ بی دردسر را به واقعیت تبدیل کند. دنیای واقعی سرشار از اصطکاک ها، پیچیدگی ها و نقایص است؛ از هواپیماربایی های تروریستی دهۀ ۱۹۷۰ و صف های طویل دیزنی لند گرفته تا بررسی گذرنامه و کووید_۱۹. در هیچ کجا نمی توان نشانی از حرکت سریع و بی دردسر یافت. دستگاه انتقال دهنده در سریالِ پیشتازان فضا صرفاً نمایشی از جلوه های ویژه بود.
در حالی که در میانۀ این بیماری همه گیر و جهانی در خانه نشسته ایم، از خود می پرسیم آیا سفر هوایی به مکان های دوردست _حتی با وجود تأخیر ها و بازرسی های امنیتی_ دوباره دست یافتنی خواهد شد. با این حال، هنوز هم در وضعیت قرنطینه می توانیم کورسویی از زیبا شناسی عصر جت را مشاهده کنیم: نام آن زوم۴ است.

کلمات کلیدی » آمریکا | خودرو | مردم | کارگر | ریال | دانشگاه |
این مطلب را برای دوستانتان هم ارسال کنید :